خرید بک لینک
امروز با مامانم صحبت میکردم ی خبر جالب داد. از این قرار که پسربزرگه دختربزرگه دایی بزرگه با دختر بزرگه دایی کوچیکه. بله. گویا از عید نوروز ی صحبت هايي بوده. و الان ديگه نهایی شده. این درحالیه که پنجشنبه مراسم چهلم داریم و مادر شوهر ميشه عمه عروس و عمه مادرشوهر و اینکه دختر دایی هنوز مدرسه ميره و دوم دبیرستان. جل الخالق.

برچسب: خبر جدید,خبر جدید افغانستان,خبر جدید ثامن الحجج,خبر جدید ترکیه,خبر جدید از سوریه,خبر جدید ورزشی,خبر جدید از افغانستان,خبر جدید از,خبر جدید ناسا, نویسنده: کیان پورحسین تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 23:34

چقدر نوشتن خوبه ولی من نوشتنم نمیاد. بیصبرانه منتظرم مدرسه بچهها تموم بشه و بعدش جیم بزنم برم تهرون. عروسمون دوروز مهلت داده که بعد تعطیلی خودمو برسونم بهش. ولی من تا بیام خودمو جمع وجور کنم چند روزی طول میکشه. آریا که از الان اصرار داره نیاد همش میگه تهرونم شد مسافرت. بچم به خودم نرفته. به احتمال زیاد امسال خونه به فروش بره. تا یکماه پیش حالم خیلی بد بود سر این قضیه ولی الان ارومترم. باید کنار اومد. کاریش نمیشه کرد. دیگه چییییییییییی. فعلا هیچی دیگه. تا ببینیم این چند روز باقی مونده مدارس کی تموم ميشه تا برای بعدمون ی فکری برداریم.

برچسب: نویسنده: کیان پورحسین تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 23:34

از هفته ی پیش درگیر ی مسئله هستیم. من و یکی دو نفر ديگه. همه از روی زیاد و حق به جانبی و طلب داشتن ی عده.البته من الان خیلی ارومم. یعنی به اندازه روز اول دوم داغ نیستم و تونستم یکم موضوع رو مدیریت کنم. هنوز اون فرد رو ندیدیم که حرفامونو بهش بزنیم. جالبه اون آدم ی لیست دیگه آماده کرده تا براش انجام بشه. خواسته هاش تمومی نداره.

راستی بالاخره ی خونه پیدا کردیم و قرار شب قرارداد ببندیم.

برچسب: نویسنده: کیان پورحسین تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 23:34

در راستای تصمیمی که من سه ساله برای رفتن از این خونه دارم هفته پبش ی خونه پیدا کردم و رفتنی شده بودیم. ولی هی امروز قرارداد میبندیم هی فردا میبندیم شبی که رفتیم برای بستن قرارداد یهو فهميديم طبقه پايينش مستاجر هست و ما باز پشیمون شدیم بنا به دلایلی که توضیحش خیلی طولانی هست. دیروز و امروز هم پنج تا خونه دیدم که هیچ کدوم خوب نبودن. فکر کنم بازم همینجا بمونیم. این دفعه خیلی امید داشتم به رفتن. تا این حد که شبی که ناکام برمیگشتیم خونه تو ماشین گریه کردم. دوتا مسافرت در پيش دارم که وقتی رفتم طبق سابقه خرابی که ما برای انجام تصمیماتمون داریم اون موقع میشه گفت

برچسب: o kitchen,o kill em,o king,o kirios,o ki,o kingdom,to kill a mockingbird,o kirios metaso,o king live forever,o killian realty, نویسنده: کیان پورحسین تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 23:34

میگن مرگ حقه ولی سخته هر رقمه فکر کنی سخته. بعضی از مردنا منو تا مدتها درگیر خودش میکنه. مثال زیاد دارم براش بزنم. یکیش همین مرگ حبیب. چقدر فکر کردم راجع به این که محمد نتونست برای آخرین بار پدرشو ببینه.خیلی دلم سوخت. خدا نصیب کسی نکنه . چقدر اين چند روز عکس دیدم و بغض کردم و اشک ریختم.من هنوز حتی نتونستم فاتحه بخونم برای حبیب. کاش میشد همه ی اونایی که زمان مرگشون میرسید یجایی مثل خانه سالمندان جمع میشدن.

خدایا خواهش میکنم من مرگ عزیزامو نبینم.

برچسب: مرگ,مرگ تدریجی یک رویا,مرگ قو,مرگ ماهی,مرگ یزدگرد,مرگ پدر,مرگ بر آمریکا,مرگ ژینا کلانتری,مرگ مادر,مرگ موش, نویسنده: کیان پورحسین تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 23:34

صفحه بندی